بالاخره زهرا از من انقدر ناراحت شد که به باباش گفت
من مقصرم همه تقصیر ها از منه زهرا هیچ تقصیری نداره
ولی متاسفانه شارژ گوشیم تموم شدو حرفام با باباش نصفه موند
باباش ناراحت بودو حرفاش کاملا توهین محسوب میشد
اما من احترامشو نگه داشتم چیزی نگفتم
من هر طور شده باید با باباش حرف بزنمو حلالیت بگیرم ازش
هر طور شده باید حرف بزنم رودر رو ..حرفایی زیادی دارم باهاش
البته حرفام تخریب زهرا نیست اصلا حرفام زیاد از زهرا نیست
من هنوز هم نمیدونم زهرا واقعا نامزد کرده یا نه
اما مطمعنم که زهرا خیلی خیلی خوبه امکان نداره منو تنها بذاره
البته الان انقدر ازم ناراحته که حد نداره شاید باعث بشه به کل از دستش بدم
اما من خدارو دارمو توکلم به خداست...امیدورام باباش بذاره باهاش حرف بزنم
خیلی وقت پیش باید حرف میزدم باهاش
فعلا که شماره باباش هر چقدر زنگ زدم کلا میگه شماره اشغاله
خدایا خودت کمکم کن تو شاهدی من نیتم خیر بود
تو شاهدی حاظر نبودم زهرارو ناراحت کنم اما زهرا هم منو بد جور ناراحت کرد
زهرا میدونست رو خودش حساسم...
خدایا مطمعنم کمکم میکنی..توکل به خودت
نظرات شما عزیزان:
Maral 
ساعت0:07---3 تير 1397
واااای خدا جون وبت خیلی قشنگه کاشکی منم میتونستم وبم رو مثل تو درست کنم حالا بگذریم عکس ها وپست هاییکه میزاری هم خیلی خوبن بازم پست بزار چون بازم سر میزنم [چشمک][چشمک] اگر هم خواستی تبادل لینک کنیم حتما خبرم کن چون خیلی خوشحال میشم که با این وبلاگ تبادل لینک کنم مرسی منتظرماااا[قلب][قلب]
|